اختلال اضطراب جدایی

اضطراب بیش از حد درباره جدایی

اختلال اضطراب جدایی نوعی بیماری است که در آن فرد مبتلا، دچار اضطراب بیش از حد درباره جدایی از مکان‌ها یا اشخاصی است که نسبت به آنها دلبستگی هیجانی قوی دارد. اگرچه حدود یک سوم از بزرگسالان دچار اختلال اضطراب جدایی، در دوران کودکی به آن مبتلا بوده‌اند، ولی این اختلال در اکثر بزرگسالان‌، نخستین بار در دوران بزرگسالی شروع شده است. در کودکان، دلبستگی قوی هیجانی، احتمالا نسبت به یکی از والدین بوده، در حالی که در بزرگسالان، این دلبستگی می‌تواند نسبت به همسر یا یکی از دوستان باشد.

اختلال اضطراب جدایی را نباید با اضطراب جدایی (که به عنوان یک مرحله طبیعی از رشد و نمو در کودکان سالم و امن رخ می‌دهد) اشتباه کرد. اضطراب جدایی، معمولا از حوالی سن ۸ ماهگی آغاز شده و تا ۱۵-۱۳ ماهگی افزایش مییابد و از آن پس شروع به کاهش می‌کند.

اختلال اضطراب جدایی، با افت قابل ملاحظه کارکردها همراه است. افراد مبتلا به این اختلال ممکن است از حضور در مدرسه یا محل کار امتناع ورزند، از مشکلات جسمی شکایت کنند، و به لحاظ اجتماعی نیز منزوی شوند. این اختلال چنانچه درمان نشود، با دستاوردهای تحصیلی پایین، بیکاری، و مجرد باقی ماندن یا در صورت ازدواج، با متارکه همراه است.

گنگی انتخابی
وجه مشخصه گنگی انتخابی، عبارت است از صحبت نکردن مداوم در برخی موقعیتهای اجتماعی خاص، که در آنها انتظار می‌رود بیمار صحبت کند، و این درحالی است که بیمار در موقعیت‌های دیگر (برای مثال، در منزل) می‌تواند صحبت کند. گنگی انتخابی، نادر بوده و بیشترین احتمال بروز آن، در کودکان کم سن و سال است.

گنگی انتخابی با افت قابل ملاحظه کارکردها همراه است. کودکان مبتلا به گنگی انتخابی، اغلب از صحبت کردن در مدرسه امتناع می ورزند، که همین امر سبب افت کارکرد تحصیلی یا آموزشی آنها می‌شود. این کودکان با رسیدن به سن بلوغ، ممکن است دچار انزوای اجتماعی فزاینده شده، و در مدرسه نیز از افت کارکرد تحصیلی رنج می‌برند، زیرا آنان اغلب ارتباط مناسبی را در زمینه نیازهای فردی یا درسی خویش، با معلمان خود برقرار نمی‌کنند.

سکوت انتخابی که کمتر از یک ماه به طول انجامد(مانند دلخور بودن کودک و امتناع او از صحبت کردن به مدت چند روز)، ملاک های تشخیصی این اختلال را برآورده نمی‌سازد.

اختلال دلبستگی واکنشی
اختلال دلبستگی واکنشی، با فقدان دلبستگی یا دلبستگی کمتر از حد بین کودک و مراقبان وی مشخص می شود. از آنجایی اکه این اختلال در اثر پرورش آشکارا ناکافی والدین ایجاد می شود، می‎توان با نشانه‌های غفلت شدید(مانند سوء تغذیه، بهداشت ضعیف) همراه بوده و ممکن است به طور هم‌زمان با تاخیر رشد و نموی در فراگیری زبان و توانایی‌های شناختی رخ دهد. کودکان مبتلا، پاسخ‌دهی اندکی نسبت به دیگران داشته و تلاش ناچیز برای دستیابی به تسلی، حمایت، پرورش، یا محافظت از سوی مراقبان خود به عمل می‌آورد. به علاوه، این کودکان دوره‌هایی از هیجانات منفی(مانند تحریک پذیری، غم، ترس) را تجربه می‌کنند که به سهولت قابل توجیه نیستند. مطرح‌کردن این تشخیص برای کودکانی که به لحاظ رشد و نموی، نمی‌توانند دلبستگی‍‌های انتخابی برقرار سازند، صحیح نیست. به همین دلیل، کودک مورد نظر باید حداقل از توانایی‌های شناختی یک کودک ۹ ماهه برخوردار باشد تا بتوان چنین تشخیصی را برای وی مطرح کرد.

این ملاک تشخیصی، رفتارهای دلبستگی نامناسبی را تعریف می‌کند که کودک نسبت به مراقبین بزرگسال خود ابراز می‌دهد. کودک مبتلا، به‌ندرت یا در حد خیلی کم به دنبال تسلی از سوی شخص دلبسته بوده و به ندرت یا خیلی کم در هنگام ناراحتی، به دلداری و تسلی واکنش نشان می‌دهد. اگر چه برخی پژوهشگران معتقداند اختلال کارکردهای اجتماعی یا برقراری روابط اجتماعی، محور اصلی این اختلال است، ولی احتمال می رود که اولا فقدان دلبستگی انتخابی، الزاما سبب مختل شدن کارکردهای اجتماعی شود و ثانیا پس از قرار گرفتن کودک مبتلا در محیط مناسب‌تر، رفتارهای اجتماعی بهبود چشمگیری یابند؛ از این رو، دلبستگی، محور اصلی این اختلال است.

اختلالات مشغولیت اجتماعی مهار گسسته
اختلالات مشغولیت اجتماعی مهار گسسته. ویژگی اصلی اختلال مشغولیت اجتماعی مهار گسسته، الگویی از رفتار است که شامل رفتار نامناسب و بیش از حد خودمانی با بزرگسالان ناآشنا یا بستگان غریبه بوده و لذا به حد و مرزهای اجتماعی فرهنگ مربوطه تجاوز می‌کند. کودک مبتلا، باید از توانایی شناختی حداقل یک کودک ۹ ماهه برخوردار باشد. این اختلال، حتی در بین کودکانی که به شدت مورد مورد غفلت واقع شده و متعاقباً تحت مراقبت والدین ناتنی قرار می‌گیرند یا در مرکز گروهی پرورش می‌یابند نیز ناشایع است. اختلال مشغولیت اجتماعی مهار گسسته از سال دوم زندگی تا دوران نوجوانی توصیف شده است. در سنین بسیار کم، کودکان معمولا در هنگام تعامل با افراد غریبه، تودار هستند.

کودکان مبتلا به این اختلال نه تنها چنین حالت توداری را نشان نمی‌دهند، بلکه به میل خود، با افراد غریبه ارتباط برقرار می‌کنند و حتی با بزرگسالان ناآشنا ممکن است بیرون بروند. در کودکان پیش از سنین دبستان، گستاخی کلامی و اجتماعی شایع بوده، که اغلب با رفتارهای جلب توجه همراه است. هنگامی که این اختلال تا اواسط دوران کودکی ادامه می‌یابد، خودمانی‌شدن بیش از حد کلامی و جسمی و نیز ابزار هیجانات به نحوی باور نکردنی تظاهر می‌کنند، و در دوران نوجوانی، رفتار حساب‌نشده به همسالان نیز تسری می‌یابد. روابط با همسالان معمولا سطحی بوده و با تعارض مشخص می‌شود.

مطرح کردن این تشخیص مستلزم آن است که حداق دو مثال از چهار مثال رفتار مهار گسسته، وجود داشته باشند. این مثال‌ها عبارتند از: کاهش یا فقدان تودار بدون در هنگام نزدیک شدن به بزرگسالان ناآشنا و تعامل با آنها، رفتار جسمی یا کلامی بیش از حد خودمانی، عدم برگشت برای اطمینان از حضور مراقبان یا کاهش این میزان برگشت، و تمایل به بیرون رفتن با بزرگسالان ناآشنا. این رفتارها در بسیاری از فرهنگ ها انحرافی قلمداد می‌شوند، زیرا کوکان معمولا در چنین موقعیت‌هایی آزرده خاطر می‌شوند. گویه‌های تشکیل‌دهنده این ملاک تشخیصی، به صورت تجربی و از پژوهش‌های صورت گرفته بر روی ساختار مربوطه اقتباس گردیده‌اند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *