دسامبر 2, 2017
شخصیتی که میچسبد Dependent Personality

شخصیتی که میچسبد
ویژگی برجستهی شخصیت وابسته این است که نیاز شدید به مراقبتشدن دارد. این فرد اعتماد به نفس بسیار پایینی دارد. سخت به دنبال اطمینان خاطراز سوی دیگران است و بیشترین دغدغه ذهنی این فرد این است که دیگران را از خود راضی نگه دارد.
انسان موجودي اجتماعي است که تا حدودي به اطرافيانش وابستگي دارد، ولي مشکل زماني آغاز ميشود که اين وابستگي حالتي افراطي و بيمارگونه پيدا ميکند.
يکي از دلايل شايع براي چنين وضعيتي، وجود اختلال در شخصيت افراد است. بيماران مبتلا به اين حالت، نيازهاي خود را تحتالشعاع نيازهاي ديگران قرار ميدهند، مسؤوليتهاي مهم زندگي خود را به گردن ديگران مياندازند، به خود مطمئن نيستند و اگر براي مدتي کوتاه تنها بمانند، احساس ناراحتي زيادي ميکنند. روانپزشکان به اين حالت ميگويند: اختلال شخصيت وابسته.
راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات ذهنی چاپ چهارم تجدید نظر شده DSM-IV-TRR اختلال شخصیت وابسته را این چنین توصیف می کند:
نیاز فراگیر و مفرط به حمایتشدن که به رفتار سلطهپذیری، وابستگی و ترسهای جدایی منجر میشود.
این اختلال در اوایل بزرگسالی آغاز و در زمینههای گوناگون ظاهر میگردد. و با پنج مورد (یا بیشتر) از موارد زیر مشخص میشود…
وابستگی به چه معناست؟
واژهی وابستگی، به معنی اتکای به دیگری، زیردست یا تابع کسی بودن، تعلق به چیزی یا کسی داشتن و تکیه کردن به دیگری برای درخواست حمایت یا کمک است.
اگرچه وابستهبودن و اتکای به دیگران ویژگی اساسی اختلال شخصیت وابسته است، اما تا وقتی نشانههای دیگری وجود نداشته باشد، نمی توان گفت که فرد دارای اختلال شخصیت وابسته است، زیرا همهی ما گاهی اوقات در کارهای خود از دیگران کمک میخواهیم و گاهی نسبت به فردی خاص احساس دلبستگی زیادی میکنیم و تمایل داریم که بیشتر اوقات در کنار او باشیم. این حالتها در حد مشخصی، طبیعی محسوب میشوند و حتی فقدان آنها می تواند به منزلهی بیماری باشد.
1- اما افرادی که به اختلال شخصیت وابسته مبتلا هستند در حد افراطی به دیگران وابستهاند و به طور مداوم به اطمینانجویی از سوی دیگران نیاز دارند، عدم تحمل تنهایی و حساسیت داشتن به طردشدن در آنها زیاد دیده میشود، با دیگران بیش از حد موافقاند، به عبارتی جرئت مخالفت کردن با دیگران را ندارند. آن ها قادر نیستند به میل خود عمل کنند و خود انگیخته باشند و از این که دیگران آنها را ترک کنند به شدت میترسند. زیادی فروتن هستند و مدام نیاز به تأیید دیگران دارند و در روابط بین فردی خود بدون مرز هستند؛ یعنی به راحتی به دیگران اجازه میدهند که حقوق آنها را زیر پا بگذارند.
2- به تازگي مطالعاتي در کشورهاي غربي صورت گرفته که نشان ميدهد فرزندان کوچک خانواده با احتمال بيشتري در معرض خطر ابتلا هستند. افرادي هم که در کودکي بيماري جسمي و ذهني داشتهاند، ممکن است بيش از بقيه مستعد اين اختلال باشند.
3- مشخصه اين افراد، رفتاري حاکي از وابستگي و سلطهپذيري به صورت الگويي نافذ و فراگير در کليه ابعاد زندگي آنهاست. افراد مبتلا، از تصميمگيري عاجزند مگر آن که با ديگران به مقدار بسيار زيادي مشورت کرده و کاملاً مطمئن شده باشند.
4- آنها از موقعيت هاي مسؤوليتآور پرهيز ميکنند و اگر از آنها خواسته شود که نقش رهبر را در جايي به عهده بگيرند، به شدت مضطرب ميشوند و ترجيح ميدهند تحتسلطه باشند. پافشاري در انجام تکاليفي که مربوط به خودشان است را دشوار مييابند، اما اگر قرار باشد آن تکاليف را براي کسي ديگر انجام دهند، مداومت در آنها کاري سهل و آسان محسوب ميشود.
5- اين بيماران دوست ندارند تنها باشند و دلشان ميخواهد کسي را پيدا کنند که بتوانند به او وابسته شوند. همين نياز آنها -دلبستگي به فرد ديگر- است که روابطشان را خدشهدار ميکند. آنها حتي از ابراز احساسات پرخاشگرانه خود نيز ميترسند و به همين دليل اين دسته از افراد ممکن است همسري بدرفتار يا بيوفا را مدتها تحمل کنند، فقط براي آن که احساس دلبستگي شان به او خدشهدار نشود.
چه رابطهای بین اختلال شخصیت وابسته با جنسیت وجود دارد؟
بطورکلی بروز اختلال شخصیت وابسته در زنان در مقایسه با مردان بیشتر است. این تفاوت معنی دار میتواند ریشه در چند عامل داشته باشد. در درجه اول باید در نظر داشت دختران بیشتر از پسران تشویق به وابستهبودن به دیگران میشوند. آنها تشویق میشوند تا افرادی حامی و مراقبتکننده باشند و نیازهای دیگران، به ویژه نیاز مردان را به نیاز خود ترجیح دهند.
دلیل دوم، تاثیر فرهنگی است. در بعضی فرهنگها، دختران وابسته، منفعل، خدمتگزار و فداکار را به دختران مستقل خودمحور و فعال ترجیح میدهند و دلیل آخر استراتژیهای متفاوتی است که زنان و مردان در شرایط استرسآور از خود نشان میدهند.
مردان در چنین شرایطی به خشونت یا دیگر راهبردهای انفعالی متوسل میشود. اما زنان احتمالا به گریز، فرار و راهبردهای انفعالی روی میآورند.
علايم معمول
معيارهاي تشخيصي براي افراد با وابستگي بيمارگونه و مفرط، به طور خلاصه به شرح زير است:
* نيازي نافذ، فراگير و افراطي به مراقبتشدن که به سلطهپذيري، وابستگي و ترس از جدايي بينجامد.
* اين حالت از اوايل بزرگسالي شروع شده باشد و در زمينههاي گوناگون به چشم آيد که نشانه هايش وجود حداقل پنج مورد از موارد ذکر شده در زير باشد:
1- بدون توصيه و اطمينانبخشي فراوان ديگران، در گرفتن تصميمات روزمره مشکل داشته باشد( مثل پوشيدن لباس يا انتخاب غذا در رستوران).
2- نيازمند آن باشد که ديگران مسؤوليت بيشتر مسايل عمده زندگياش را برعهده بگيرند( مثل خريد خانه، انتخاب همسر، تعيين رشته تحصيلي و غيره).
3- به دليل ترس از برخوردارنشدن از حمايت يا تأييد ديگران، در ابراز مخالفت با آنها مشکل داشته باشد که اين امر به دليل فقدان اعتماد به قضاوتها يا تواناييهاي خود باشد، نه فقدان انگيزه يا انرژي.
4- در کسب حمايت و پشتيباني ديگران بيش از حد معطل بماند، تا جايي که حتي حاضر شود کارهايي را که دوست ندارد، به خاطر ديگري انجام دهد و اين امر حالتي تکرار شونده در روند زندگي فرد داشته باشد.
5- در تنهايي احساس ناراحتي يا درماندگي کند، به دليل ترس مبالغه آميز از نداشتن قدرت مراقبت از خود.
6- با ختم يک رابطه صميمانه، فوراً به جستجوي رابطهاي ديگر برآيد تا آن را منبع مراقبت و حمايت از خود قرار دهد.
7- ذهنش به طرزي غيرواقعگرايانه به اين انديشه مشغول باشد که مبادا براي مراقبت از خود، تنهايش بگذارند. مجموعه صفات فوق باعث ميشود کارکرد شغلي اين افراد اغلب مختل باشد، به طوري که نميتواند مستقلاً و بدون نظارت دقيق شخص ديگري کارهاي خود را انجام دهند.
* روابط اجتماعي آنها اغلب فقط با کسي است که ميتوانند به او وابسته شوند و خيلي از اين افراد مورد بدرفتاري جسمي يا روحي- رواني قرار ميگيرند، فقط به اين علت که با جرأت نيستند و در نتيجه نمي توانند ابراز وجود کرده و از حق و حقوق خود دفاع کنند.
* اگر غيبت فردي که به او وابستهاند طولاني شود، بيمار در معرض خطر اختلال افسردگي قرار ميگيرد.
چگونه می توان میزان وابستگی فرد به دیگران را سنجید؟
* آیا ترجیح می دهید که دیگران برایتان تصمیم بگیرند؟
* آیا برای تصمیمات روزانه نیاز به توصیه و راهنمایی دارید؟
* آیا تاکنون در موقعیت هایی قرار گرفتهاید که به جای این که خودتان در مورد حوزههای مهم زندگی (مانند نوع شغل، روابط با دوستان و موارد مشابه دیگر) تصمیمگیری کنید، دیگران برایتان تصمیم بگیرند؟
* آیا مخالفت با نزدیکان برای شما دشوار است؟ اگر در چنین شرایطی قرار گیرید، چه رفتاری خواهید داشت؟
* آیا اغلب ترجیح میدهید با دیگران موافقت کنید، حتی اگر واقعاً با آن ها مخالفاید؟ چرا؟
* آیا اغلب برای شروع یک کار تازه، به کمک دیگران نیاز دارید؟
* آیا تاکنون داوطلب شدهاید که علیرغم میلتان کاری برای دیگران انجام دهید، تنها به این دلیل که ممکن است زمانی شاید به آن ها نیاز داشته باشید؟
* آیا زمانی که تنها هستید، احساس ناراحتی میکنید؟ آیا از این میترسید که نتوانید در این وضعیت از خود مراقبت کنید؟
* آیا پس از اتمام یک رابطهی صمیمانه به سرعت سعی میکنید فرد دیگری را جایگزین کنید تا از شما حمایت کند – حتی اگر این فرد برای شما مناسب نباشد؟
* آیا از این نگران اید که افراد مهم زندگیتان شما را تنها بگذارند؟

