نوامبر 28, 2017
وسواس فکری – عملی چیست و در چه كسانی بروز میكند؟

بیمار وسواس جبری
ابتلا به بيماري وسواسي جبري (OCD ) یا وسواس فکری – عملی به چه معني است؟
ليز: «من از اينكه از ديگران به من چيزي سرايت كند هراسناكم. ساعتها وقت صرف ضدعفوني كردن تمام سطوح منزلم ميكنم تا جلوي ميكروبها را بگيرم. روزانه به دفعات مكرر دستهايم رامي شويم سعي مي كنم از خانه بيرون نروم وقتي همسر و فرزندانم به منزل باز ميگردند از ايشان ميخواهم كاملاً توضيح دهند به چه مكانهايي رفته اند . و اين وقتي است كه به محل خطرناكي مانند بيمارستان رفته باشند. همچنين آنها را وادار مي كنم تمام لباسهايشان را عوض كرده و بطور كامل خود را بشويند. بخشي از درونم مي گويد اين نگراني ها احمقانه اند. خانواده من از اين وضع به تنگ آمدهاند. اما اين مشكل آنچنان طولاني شده است كه ديگر نميتوانم آن را متوقف كنم.»
جان: «تمام روز من صرف اين مي شود كه هيچ اشكالي پيش نيايد. هر روز صبح يك ساعت وقت صرف ميكنم تا از خانه خارج شوم چرا كه هرگز مطمئن نيستم آيا تمام دستگاههاي برقي مانند اجاق را خاموش كردهام يا تمام پنجره ها را قفل كردهام. سپس اجاق گاز را براي اطمينان از خاموش بودن پنج بار كنترل ميكنم اما اگر هنوز احساس خوبي نداشته باشم مجبور خواهم بود تمام كارها را از نو انجام دهم.در پايان از همسرم مي خواهم تمام اين موارد را بخاطر من دوباره انجام دهد. در سركار هميشه از كارم عقب هستم چون هر چيز را چندبار تكرار ميكنم تا مطمئن شوم اشتباهي مرتكب نشدهام. اگر مكرر چك نكنم دچار اضطراب غيرقابل تحملي ميشوم. مي دانم مسخره است اما فكر مي كنم اگر اتفاق بدي بيفتد من بخاطر آن سرزنش خواهم شد.»
داون: «من از اينكه به دختر نوزادم آسيبي برسانم در هراس و نگرانيم. ميدانم كه اين را نميخواهم اما افكار ناخوشايند بطور مداوم به مغزم هجوم ميآورند. خودم را در حاليكه كنترل خود را از دست داده و با يك چاقو به او حمله كردهام مجسم ميكنم. تنها راه خلاصي از اين افكار را دعا خواندن و متعاقباً يك انديشه خوشآيند مانند «ميدانم او را بسيار دوست دارم» مي دانم. بدينوسيله كمي احساس بهتري ميكنم و اين تا بار بعدي است كه اين افكار ترسناك دوباره به سرم هجوم مي آورند. تمام اشياء تيز و چاقوها را در خانهام پنهان كردهام. به خودم ميگويم تو مادر خيلي بدي هستي كه اين افكار را داري. فكر ميكنم دارم ديوانه ميشوم.»
وسواس یك ایده، فكر، تصور، احساس یا حركت مكرر یا مضر است كه با نوعى احساس اجبار و ناچارى ذهنى و علاقه به مقاومت در برابر آن همراه است. بیمار متوجه بیگانه بودن حادثه نسبت به شخصیت خود بوده و از غیرعادى و نابهنجاربودن رفتار خود آگاه است. روانشناسان وسواس را نوعى بیمارى از سرى نِوروزهاى شدید مىدانند كه تعادل روانى و رفتارى را از بیمار سلب میکند و او را در سازگارى با محیط دچار اشكال مى سازد و این عدم تعادل و اختلال داراى صورتى آشكار است.
روانكاوان نیز وسواس را نوعى غریزه واخورده و ناخودآگاه معرفى مىكنند و آن را حالتى مىدانند كه در آن، فكر، میل، یا عقیدهاى خاص، كه اغلب وهمآمیز و اشتباه است آدمى را در بند خود مى گیرد، آنچنان كه اختیار و اراده را از او سلب میکند و بیمار را وا مىدارد كه حتى رفتارى را برخلاف میل و خواستهاش انجام دهد و بیمار هرچند به بیهودگى كار یا افكار خود آگاه است اما نمىتواند از قید آن رهایى یابد.
وسواس به صورتهاى مختلف بروز مىكند و در بیمار مبتلاى به آن این موارد ملاحظه مىشود:
اجتناب؛ تكرار و مداومت؛ تردید؛ شك در عبادت؛ ترس؛ دقت و نظم افراطى؛ اجبار و الزام؛ احساس بنبست؛ عناد و لجاجت.
علائم دیگر: در مواردى وسواس به صورتِ خود را در معرض تماشا گذاردن، دلهدزدى، آتشزدن جایى، درآوردن جامه خود، بیقرارى، بهانهگیرى، بىخوابى، بدخوابى، بىاشتهایى،… متجلى مى شود آنچنانكه به اطرافیان فرد این احساس دست مىدهد كه نكند وی دیوانه شده باشد.
انواع وسواس: وسواسهایى كه تمام فكر و اندیشه افراد را تحت تأثیر قرار میدهد و احاطه شان مىكند معمولاً به صورتهاى زیر است:
1- وسواس فكرى:
این وسواس به صورتهاى مختلف خود را نشان مى دهد كه برخى از نمونههاى آن به شرح زیر است:
اندیشه درباره بدن: بدین گونه كه بخشى مهم از اشتغالات ذهنى و فكرى بیمار متوجه بدن اوست. او دائما به پزشك مراجعه مى كند و در صدد به دست آوردن دارویى جدید براى سلامت بدن است.
رفتار حال یا گذشته: مثلاً در این رابطه مىاندیشد كه چرا در گذشته چنین و چنان كرده؟ آیا حق داشته است فلان كار را انجام دهد یا نه؟ و یا آیا امروز كه مرتكب فلان عمل مى شود آیا درست مى اندیشد یا نه؟ تصمیمات او رواست یا ناروا؟
در رابطه با اعتقادات: گاهى فكر وسواسى زمینه را براى تضادها و مغایرتهاى اعتقادى فراهم مىسازد. مسایلى در زمینه حیات و ممات، خیر و شر، وجود خدا و پذیرش یا طرد مذهب ذهن او را به خود مشغول مى دارد.
اندیشه افراطى: گاهى وسواس در مورد امرى به صورت افراط در قبول یا رد آن است با این كه بیمار خلاف آن را در نظر دارد ولى به صورتى است كه گویى اندیشه مزاحمى بر او مسلط است كه او را ناگزیر به دفاع از یك اندیشه غلط مىسازد، از آن دفاع و یا آن را طرد مىكند بدون این كه آن مسئله كوچكترین ارتباطى با زندگى او داشته باشد؛ مثلاً در رابطه با دارویى عقیدهاى افراطى پیدا مىكند به گونهاى كه طول عمر، بقاى زندگى و رشد خود را در گرو مصرف آن دارو میداند، اگرچه در اثر مصرف به چنان نتیجهاى دست نیابد.
2- وسواس عملى:
وسواس عملى به شكلهاى گوناگون خود را بروز مىدهد كه ما به نمونهها و مواردى از آن اشاره مى كنیم :
شستشوى مكرر: مردم برحسب عادت تنها همین امر را وسواس مىدانند و این بیمارى نزد زنان رایجتر است.
رفتار منحرفانه: جلوه آن در مواردى به صورت دزدى است و این امر حتى در افرادى دیده مىشود كه هیچ گونه نیاز مادى ندارند.
دقت وسواسى: نمونهاش را در منظم كردن دگمه لباس و… مى بینیم و وضعیت فرد به گونهاى است كه گویى از این امر احساس آرامش مى كند.
شمردن: شمردن و شمارشها در مواردى مى تواند از همین قبیل به حساب آید مثل شمردن نرده ها با اصرار بر این كه اشتباهى در این امر صورت نگیرد.
راه رفتن: گاهى وسواسها به صورت راهرفتن اجبارى است. شخص از این سو به آن سو راه مىرود و اصرار دارد كه تعداد قدمها معین و طبق ضابطه باشد. مثلاً فاصله بین دو نقطه از ده قدم تجاوز نكند و هم از آن كمتر نباشد.
3- وسواس ترس:
صورت هاى ترس وسواسى عبارت است از: ترس از آلودگى، ترس از مرگ، ترس از دفع، ترس از محیط محدود، ترس از امرى خلاف اخلاق، ترس از تحقق آرزو.
4- وسواس الزام:
در این نوع وسواس، فرد نمىتواند خود را از انجام عمل و یا فكرى بیرون آورد و در صورت رهایى از آن فكر و خوددارى از آن عمل، موجبات تنش در او پدید خواهد آمد.
وسواس در چه كسانی بروز میكند؟
در رابطه باهوش:
بررسیهاى علمى نشان دادهاند كه وضع هوشى افراد وسواسی در سطحى متوسط و حتى بالاتر از حد متوسط است. وسواسیهایى كه داراى هوش اندك و یا با درجه ضعیف باشند بسیار كم هستند؛ بر این اساس رفتار آنها نباید حمل بر كمهوشىشان شود.
در رابطه با شخصیت و محیط:
تجارب نشان دادهاند آنهایى كه در زندگى شخصى حساسترند امكان ابتلایشان به بیمارى وسواس بیشتر است و غلبه وسواس بر آنها زیادتر است. در بین فرزندانى كه والدینشان معمولاً محكومشان مىكنند این بیمارى بیشتر دیده مى شود.
گاهى وسواس فردى بزرگسال نشأت گرفته از منعهاى شدید دوران كودكى و حتى نوجوانى و جوانى است. مته بر خشخاش گذاردن والدین و مربیان، ایرادگیری هاى بسیار، توقعات فوقالعاده از زیردستان، اگر چه ممكن است كار را برطبق مذاق خواستاران پدید آورد، معلوم نیست عاقبت خوش و میمونى داشته باشد.
پارهاى از تحقیقات نشان دادهاند كه شخصیت والدین و حتى صفات ژنتیكى، روابط همگن خویى و محیطى در این امور مؤثرند؛ به همین نظر وسواس در بین دوقلوهاى یكسان بیشتر دیده مىشود تا در دیگران، اگرچه ریشه هاى اساسى و كلى این امر كاملاً مشهود نیست.
مسئله شخصیت را اگر با دامنهاى وسیعتر مورد توجه قرار دهیم خواهیم دید كه این امر حتى در برگیرنده افراد و اشخاص از نظر جوامع هم خواهد بود. وسواس برخلاف بیمارى هیسترى است (كه اغلب در جوامع عقب نگهداشته شده دیده مىشود)، و در جوامع به ظاهر متمدن و پیشرفته و حتى در بین افراد هوشمند هم به میزانى قابل توجه دیده مى شود.
ریشههاى خانوادگى وسواس
در مورد ریشه و سبب بیماری وسواس مطالب بسیارى ذكر شده كه اهم آنها عبارت اند از وراثت، شخصیت زیرساز یا الحاقى، وضع هوشى، عوامل اجتماعى، عوامل خانوادگى، عوامل اتفاقى، رقابتها، منعها و… كه در اینجا به مواردى از آن اشاره مىكنیم.
الف) وراثت: تحقیقات برخى از صاحبنظران نشان داده است كه حدود چهل درصد وسواسیها، این بیمارى را از والدین خود به ارث بردهاند، اگرچه گروهى دیگر از محققان جنبه ارثى بودن آن را محتمل دانسته و قایل شدهاند، انتقال زمینه هاى عصبى مىتواند ریشه و عاملى در این راه باشد.
ب) تربیت : در این مورد مباحثى قابل ذكرند كه اهم آنها عبارتند از:
1- دوران كودكى: اعتقاد گروهى از محققان این است كه پنجاه درصد وسواسهاى افراد در سنین جوانى و پس از آن از دوران كودكى پایهگذارى شده و تاریخچه زندگى آنها حاكى از دوران كودكى ویژهاى است كه در آن كشمكشها و مقاومتها و سرسختىهاى فوقالعاده وجود داشته و كودك در برابر خواستههاى بزرگتران تاب مقاومت نداشته است.
2- شیوه تربیت: در پیدایش و گسترش وسواس، براى شیوه تربیت والدین نقش فوقالعادهاى را باید قایل شد. بررسیها نشان مىدهد مادران حساس و كمالجو به صورتى ناخودآگاه زمینه را براى وسواسىشدن فرزندان فراهم مىكنند و مخصوصاً والدینى كه رفتار طفل را براساس ضابطه خود به صورت دقیق مىخواهند و انعطاف پذیرى كمترى دارند در این زمینه مقصرند. تربیت خشك و مقرراتى در پیدایش و گسترش این بیمارى زیاد مؤثر است. نحوه از شیر گرفتن كودك به صورت ناگهانى، گسترش آموزش مربوط به نظافت و طهارت و كنترل كودك در رفتار مربوط به نظم و تربیت و دقت او هم در این امر مؤثر است.
3- تحقیر كودك: عدهاى از بیماران وسواسى كسانى هستند كه دائما این عبارت به گوششان خورده است كه: آدم بىعرضهاى هستى، لیاقت ندارى، در خور آدم نیستى، به درد زندگى نمى خورى… و از بابت عدم لیاقت خود توسط والدین، مربیان، خواهران، و برادران ارشد سركوفت شنیده و تنبیه شدهاند. این گونه برخوردها بعداً زمینه را براى ناراحتى عصبى و یا وسواس آنها فراهم كرده است.
4- ناامنىها: پارهاى از تحقیقات نشان دادهاند برخى از آنها كه دوران حیات كودكى آشفته اى داشته و با ترس و ناامنى همساز بودهاند بعدها به چنین بیمارى دچار شدهاند. آنها در مرحله كودكى وحشت از آن داشتهاند كه نكند كار و رفتارشان مورد تأیید والدین و مربیان قرار نگیرد. اینان در دوران كودكى براى راضىكردن مربیان خود مى كوشیدند و سعى داشتهاند كه دقتى افراطى درباره كارهاى خود روا دارند و در همه مسائل، با باریكبینى و موشكافى وارد شوند.
5- منعها: گاهى وسواس فردى بزرگسال نشأت گرفته از منعهاى شدید دوران كودكى و حتى نوجوانى و جوانى است. مته بر خشخاش گذاردن والدین و مربیان، ایرادگیری هاى بسیار، توقعات فوقالعاده از زیردستان، اگر چه ممكن است كار را برطبق مذاق خواستاران پدید آورد، معلوم نیست عاقبت خوش و میمونى داشته باشد.
6- خانواده افراد وسواسى:
بررسیها نشان دادهاند:
– اغلب وسواسىها والدین لجوج داشتهاند كه در وظیفهخواهى از فرزندان، سماجت بسیار نشان مىداده اند.
– ایرادگیر و عیب جو بودهاند؛ اگر مختصر لغزشى از فرزندان خود مىدیدند، آن را به رخ فرزندان مى كشیدند.
– خسیس و ممسك بودهاند به طورى كه كودك براى دستیابى به هدفى ناگزیر به اصرار بوده است و بالاخره افرادى كم گذشت، طعنهزن، و ملامتگر بوده اند و كودك سعى مىكرده خود را در حضور آنها دائماً جمع و جور كند تا سرزنش نشود.

