مهر ۲۸, ۱۳۹۹
در زمانهای گذشته اهمیت روابط بین انسانها در نظر گرفته نمیشد؛ اما باگذشت زمان این ارتباطات میان فردی بود که نظر صاحبنظران و متخصصان روانی، را به خود جلب کرد. چراکه تا حدی این مسئله پذیرفتهشده که مشکلات و بیماریهای روانی تا حد زیادی ناشی از اختلال در روابط فرد با دنیای پیرامون خود است.
روابط بین انسانها از نظر سالیوان
در اینجا یک دور باطل شکل میگیرد و آنهم به این صورت که از یکسو خرابی حلقههای ارتباطی محیط با فرد، سبب ایجاد اختلال روانی میشود و از طرفی دیگر این اختلالات روانی مانع از برقراری ارتباط مؤثر فرد با دنیای پیرامون خود خواهد شد. و این دور باطل به گسترش بیماری منجر میشود. بنابراین حتی در مواردی که به نظر میرسد بیماری یک فرد جنبه کاملاً سرشتی دارد اما بازهم میتوان نشان داد جامعه و گروهی که فرد در بین آنها زندگی میکند مرکز ناراحتی و اختلال است.
سالیوان معتقد است که هر انسانی یک جزء از یک شبکه ارتباطی است و علت اختلال در رفتارش را باید در این شبکه ارتباطی پیدا کرد. بهعنوانمثال، دختری که نظر بد نسبت به مردان دارد و معتقد است مردان جز به ارضای جنسی خود به چیز دیگر فکر نمیکنند و از این تفکرات خود رنج میبرد، به دلیل مشکلات شخصیتی خود بهگونهای عمل میکند که نشاندهنده بیبندوباریهای جنسی است و لذا باز هم مردانی بهطرف او کشیده خواهند شد که هدفشان صرفاً ارضای غریزه جنسی است. و بدین ترتیب بازهم نظر بد او نسبت به مردان تقویت میشود.
پیشنهاد می کنم بخش های شخصیت از نظر سالیوان را نیز مطالعه کنید.
سالیوان در تلاشهای خود سعی کرده که دانش روانپزشکی را در زمینه بررسی هر چه بیشتر روابط میان انسانها استفاده کند تا آنجا که ممکن است روانشناسی مرضی و روانشانی اجتماعی را به هم نزدیک کند.
به عقیده «شانول» و «ویور» ارتباط به کلیه راهها و فنونی گفته میشود که به وسیله آن یک فرد طرف مقابل خود را تحت تأثیر قرار میدهد. قسمت اعظم روابط کودک با والدین و اطرافیان خود غیرکلامی است. سالیوان اعتقاد دارد که پایه و اساس شخصیت انسان به وسیله نیروهای فردی و اجتماعی گزارده میشود و بنابراین در شکلگیری و تداوم شخصیت ارتباط افراد با یکدیگر حرف اول را میزند.
به نظر سالیوان شخصیت انسان یک پدیدهای است که نمیتوان آن را از وضعیت و ارتباطات میان افراد جدا کرد بنابراین تنها، موضوعی را که ما میتوانیم در قالب شخصیت مشاهده و بررسی کنیم روابط میان افراد است. بنابراین در شناخت شخصیت بشر ما نمیتوانیم از فرد انسان سخنی بگوییم. چرا که فرد بدون ارتباطات خود با سایر افراد، اصولاً موجودیتی ندارد.